
بحث در مورد سلاحهای شیمیایی و کسانی که قربانی این سلاحها شدند از جمله مباحثی است که با تحقیق و جستجو در آن به سیاستهای پشت پرده کشورهای سلطه جو ،پی میبریم.
در این جستجوگری و تفحص به این مطلب مهم برخورد میکنیم که کشورهایی که به ساخت سلاحهای شیمیایی پرداختند کاملا به این تسلیحات شناخت داشته اند و از تاثیرات آن با خبر بوده اند و میداستند که چگونه میتوان انسانها را با آن از پای در آورد.و البته در مورد جنگ هشت ساله امان ،آنها میدانستند که این سلاحها قرار است چه کسانی را از پای در بیاورد.
سازندگان این تسلیحات نمیتوانند مدعی باشند که کاربرد این سلاحها را نمیدانستند.واضحتر بگویم که دشمن میدانست که این تسلیحات مرگبار را به کدام طرف جنگ بدهد تا دیگری را زمینگیر کند و تعدادی زیادی را از پای در آورد.و آن کشوری که این ظلم در حقش روا شد ،ما بودیم.
برای اینکه فهم دقیقی از این موضوع برای دفاع از آن داشته باشیم ابتدای امر لازم است قبل از آنکه به شناخت قربانیان تسلیحات شیمیایی بپردازیم؛ابتدا دشمن خویش را بدقت بشناسیم.و در این دشمن شناسی به این موضوع پی خواهیم برد که پشت پرده این سلاحها کشورهایی قرار دارند که منبع نفرت هستند.
در بسیاری از نقاط جهان این تسلیحات توسط ابرقدرتها مورد استفاده قرار گرفته است و این استفاده زمانی انجام میشود که مردمی حاضر به تسلیم شدن در برابر زورگوییها و استعمار و ظلم آنها نیست.زمانی که میبینند ملتی در حال پیشرفت و ترقیست و چاره ای جز آشکار کردن چهره ی پلید و زشت خود ندارند.

زمانی که میبینند هویت دینی و ملی کشوری آنها را زمینگیر کرده است به هر راهی متوسل میشوند تا بلکه هویت و اصالتشان را خرد کنند تا بر آنها سلطه یابند و هویت شیطانیشان را بر آنها تحمیل کنند.
و اما استفاده از تسلیحات شیمیایی ریشه اش در جنگ تحمیلی علیه ایران نیست،بلکه شالوده آن زمانی شکل گرفت که آمریکا در جنگ ویتنام و کره زمینگیر شد.دولت ایالات متحده و سردمداران آن پس از اینکه به شکست خود در جنگ ویتنام و کره اعتراف میکنند این موضوع را متذکر میشوند که مقاومت مردم این کشورها به آنها متذکر شده است ،در صورتی که بخواهند غرور خود را حفظ کنند و برجهان تسلط خویش را اثبات کنند از هیچ راه و شیوه ای نباید دریغ نکنند.
آمریکاییها تغییر و تحول انقلابی را نمیتوانند تحمل کنند و همیشه سعی در سرکوب پیشرفتهای کشورهایی جز خود را دارند،همانگونه که انقلاب بزرگ مردم ایران را نتوانستند تحمل کنند و برای سرکوب کردن انقلابی که آینده درخشانش را پیش بینی میکردنند از هیچ تلاشی دریغ نکردند و از هر گونه سلاحی برای موفقیت در این امر استفاده کردند.
آنها که در جنگ علیه ملت سرافراز ایران اسلامی زمینگیر شدند ،حتی با استفاده از سلاحهای مرگبار شیمیایی،اکنون از در دیگری وارد شدند.جاسوسی،ایجاد اغتشاش،جنگ فرهنگی و نرم،تهدید و مدتیست ترور دانشمندان ایرانی ولی دشمن از هر دری که وارد میشود به بنبست بر میخورد و زمینگیر میشود.

و در پایان باید بگویم ما با سلاحهای شیمیایی درگیر شدیم و با آن هنوز دست و پنجه نرم میکنیم و عزیزانمان هنوز اثرات آن سلاحها را تحمل میکنند چون،حاضر نشدیم زیر سلطه بیگانگان رویم ، اندیشه و روحمان را تسلیم باطل نکردیم و هویت فرهنگی ،دینی و اسلامیمان را پاس داشتیم و قرآن و عترت را سرلوحه اعمال خود ساختیم و این احساس بزرگ را از نسلی به نسل دیگر منتقل ساختیم.شرق و غرب دست در دست یکدیگر داده بودند تا هویتمان را زیر چکمه های قدرت نابود کنند اما شهادت هویت ما را حفظ کرد و هنوز فرهنگ شهادت در میان ما موج میزند.شهادت یعنی،ایثار،از خود گذشتن،غرور،پایداری ،شجاعت و خداوند میداند شهید یعنی چه....
تقدیم به شهیدا و خانواده شهدایی که قربانی سلاحهای شیمیایی هشت سال دفاع مقدس شدند و بخصوص خانواده بزگوار جانباز شهید عباسعلی صادقی.
خواب دیدم پدرم را...
انگار بهشت بود...
روی سردری دیدم نوشته بودند نام پدرم را...
و این جمله...
شهید کربلایی...
شهید شیمیایی...
دلم برای سرفه هایت تنگ است پدر...


بقیة الله یعنی اینکه کسی یا چیزی از جانب خداوند متعال برای بندگانش باقی بماند.به بیانی دیگر بقیة الله، هر موجودیست که خداوند آنرا برای بشر باقی گذاشته تا موجب سعادتمندی او شود.
از آن جهت که حضرت مهدی موعود(علیه السلام) بعنوان آخرین رهبر و پیشوای بشریت و رهبریست که بزرگترین انقلاب را پس از قیام پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم)رهبری خواهد کرد ؛لقب بقیه الله از تمام جهات بر ایشان شایسته و بایسته است.بخصوص که پس از پیامبران و امامان(علیهم السلام) حضرت مهدی صاحب الزمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) تنها بازمانده رسولان خداوند بر روی زمین هستند و از این جهت است که در روایات بسیاری از ایشان بعنوان بقیة الله یاد شده است.
برای مثال در روایتی میخوانیم:
زمانی که حضرت مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)ظهور کنند،پشت به خانه کعبه می ایستند و با او 313 نفر جمع میشوند و اولین چیزی که بزبان می آورند این آیه شریفه است:
بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین .

و سپس می فرمایند:«منم بقیة الله و حجت و خلیفه او در میان شما».سپس هیچ کس بر او سلام نمیکند، مگر اینکه می گوید: السلام علیکم یا بقیة الله فی ارضه(1)
بقیة الله به این معنیست که تمامی مواریث انبیاء و ائمه (علیهم السلام) در وجود ایشان است.در واقع بقیة الله ، خصوصیت حضرت مهدی موعود(عج الله تعالی فرجه الشریف است) که ایشان را متمایز میسازد.
در روایاتی که از خود ائمه (علیهم السلام) نقل شده است ،تمامی مظاهر قدرت،حکمت و علم الهی در وجود ایشان گنجانده شده است .ایشان با قدرت الهی خویش پس از ظهور الهیشان بر سرتاسر عالم غلبه میکنند و این امریست که بدست هیچکدام از ائمه (علیهم السلام)صورت نگرفته است.
روایت است : زمانی که احمد بن اسحاق بن سعد اشعری به حضور حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) شرفیاب شدند،در مورد جانشین آن حضرت سوال کردند.امام کودکی خردسال را به او نشان دادند.احمد بن اسحاق پرسید:آیا نشانه ای هست تا قلبم اطمینان یابد ؟ آن کودک زبان گشود و به زبان عربی فصیح فرمود :انا بقیة الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثراً بعد عین یا احمد بن اسحاق
من بقیة الله بر روی زمین و منتقم از دشمنان او هستم، ای احمد بن اسحاق! بعد از دیدن این( کرامت) نشانه ای طلب مکن(2)
و سلامی که به حضرت مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف اختصاص دارد اینست:
السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه
درست است که در این آیه بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین قوم شعیب مخاطب است و منظور از بقیه الله یا علوم معنوی الهی یا سرمایه و سود حلال است، ولی هر موجود ی که از سوی خداوند برای انسان باقی مانده و خیر و سعادت انسان را در پی دارد، بقیة الله است.و تمامی رسولان الهی و پیشوایان بزرگ بقیة الله هستند و چون تنها فرستاده خداوند که اکنون در بین زمینیان حضور دارند حضرت مهدی موعود(عج الله تعالی فرجه الشریف)هستند،لقب بقیة الله برازنده ایشان است.
پینوشت:
1-منتهی الآمال /ج 2 /ص 757
2- کمال الدین /ج 2 /ص384 /ح1

بخشش خداوند را بهانه میکنند و میگویند خداوند بخشایشگر است و از حق خود(حق الله) میگذرد و از حق دیگران(حق الناس )است که نمیگذرد.
از روایات دینی و قرآن کریم اینگونه استخراج میشود که خداوند متعال زمانی از حق خود میگذرد که انسان از روی جهالت و نادانی گناه و بدی کرده باشد و با توبه کردن قلبی از خداوند طلب بخشش نماید و دیگر مرتکب آن گناه نشود و با اعمال نیک خود گذشته اش را جبران کند نه اینکه از روی عمد مرتکب گناه و اشتباه شود و حتی بر آن گناه اصرار ورزد و مرتبا مرتکب آن گناه شود.
همانطور که خداوند در قرآن کریم میفرمایند:
ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُواْ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ***سوره مبارکه نحل-آیه119***
[با این همه] پروردگار تو نسبت به کسانى که به نادانى مرتکب گناه شده سپس توبه کرده و به صلاح آمدهاند البته پروردگارت پس از آن آمرزنده مهربان است(119)
و در جایی دیگر میفرمایند:
وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى***سوره مبارکه طه-آیه82***
و به یقین من آمرزنده کسى هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته نماید و به راه راست راهسپر شود(82)
پس اگر کسی از خواندن نمازهای یومیه خود سرباز زند و این نماز نخواندن به عمد و مکررا ادامه یابد موجب کفران میشود و جایی برای گذشت و بخشش خداوند باقی نمیگذارد.
ضمن اینکه اگر قرار بر این بود که پروردگار متعال به سادگی از حق خویش بگذرد و هر کس به هر صورتی که میپسندید به دستورات خداوند متعال عمل کند یا نکند در اینصورت لزومی نداشت که خداوند دستور و فرمانی به بندگانش بدهد،در اینصورت اصلا نیاز به این نبود که پروردگار بزرگ برای ابلاغ فرامین خود به انسانها 24هزار پیامبر مبعوث کند تا با آن همه سختی و رنج مردم را بسوی پروردگار رهنمود سازند و فرامین و دستوراتش را به آنها ابلاغ کنند.
سوای از اینها خداوند متعال در قرآن کریم بارها در خصوص آن دسته از بندگانش که عبادت پروردگار نمیکنند و با سهل انگاری نماز برپا نمیدارند میفرمایند که عذابی سخت در انتظارشان است.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) میفرمایند:
«اِنَّ الصَّلاةَ عَمُودُ الدّین اِنْ قُبِلَتْ، قُبِلَ ماسِواها وَ اِنْ رُدَّتْ، رُدَّ ما سِواها. وَ هِىَ تَنهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ.»(بحار الانوار، ج 10، ص 394)
نماز پایه دین است، اگر مورد قبول واقع شد، سایر عبادتها هم قبول میشود، ولی اگر پذیرفته نشد، سایر اعمال نیز پذیرفته نخواهد شد.

از ابتدای خلقت انسان تا کنون در هیچ برهه از زمانی انسان بی نیاز از عبادت و خداجویی نبوده است، چون حس خداجویی در ذات و جوهره انسان نهادینه شده است اما این عبادت و مناجات باید طبق روشها و طبق برنامه های صحیح انجام شود وگرنه سود و بهره ای به شخص عبادت کننده نخواهد رسید.
إِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْکُرُواْ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَّوْقُوتًا***سوره مبارکه نساء-آیه 103***
و چون نماز را به جاى آوردید خدا را [در همه حال] ایستاده و نشسته و بر پهلوآرمیده یاد کنید پس چون آسودهخاطر شدید نماز را [به طور کامل] به پا دارید زیرا نماز بر مؤمنان در اوقات معین مقرر شده است(103)
پس در کل نتیجه میگیریم که ترک نماز؛ برداشتن ستون دین و ناسپاسی و ناشکری در پیشگاه خداوند متعال است.به واقع زندگانی انسان چه بی هدف و بیهوده میگردد زمانی که عبادت پروردگار برایش معنی و مفهومی نداشته باشد و اینگونه خود را از لذت بخشترین و روحبخشترین حالتی که یک انسان میتواند داشته باشد محروم سازد.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد سبک شمردن نماز و ترک آن و آثار بد و شومی که بدنبال دارد میفرمایند:
هر کس نماز را سبک بشمارد ، دچار پانزده بلا میشود شش بلا در دنیا و سه بلا در هنگام مرگ و سه بلا در قبر و سه بلا و عقوبت هنگامی که از قبر بیرون میآید:
اما آنچه در دنیا به آن دچار میشود:
اول، خداوند برکت را از عمر او برمی دارد;
دوم، خداوند برکت را از روزی اش بر میدارد;
سوم، چهره ی خوبان از او گرفته میشود;
چهارم، کار نیک وی دیگر پاداش نخواهد داشت;
پنجم، دعایش به اجابت نمیرسد;
ششم، از دعای خوبان بهرهای نخواهد داشت.
اما آنچه در هنگام مرگ به آن دچار میشود:
اول، آن که با ذلت و خواری میمیرد;
دوم، گرسنه از دنیا میرود;
سوم، تشنه میمیرد... .
اما آنچه در قبر گریبانش را میگیرد:
اول، آن که خداوند ملکی را در قبر وی میگمارد، تا او را شکنجه کند;
دوم، قبر وی تنگ خواهد گرفت.
سوم، درون قبر وی تاریک خواهد بود.
اما آنچه در قیامت هنگام برخاستن از قبر به آن دچار میشود:
اول، آن که خداوند فرشتهای بر او میگمارد تا وی را با صورت بر زمین
بکشد، در حالی که مردم نظاره میکنند;
دوم، با وی محاسبهئ سختی خواهد داشت;
سوم، هرگز خداوند به وی نظر رحمت نمیافکند و تطهیرش نمیکند و عذاب دردناک و سختی در انتظار او است.(مستدرک الوسائل، ج 1، ص171 ؤ 172)

میخواهم سعادتمندی را بار دیگر احساس کنم، میخواهم موسیقی آرامبخش ضربان قلبت را بشنوم تا دگر بار زندگی رنگ بگیرد و آن صدای دلنشین پشتم را گرم کند به امید بودنت .
سخاوتت را چگونه توصیف کنم ای مظهر سخاوت،هنوز کودکی هستم محتاج سخاوت و مهربانیت،هنوز هم کودکی هستم مثل کودکیهایم که هر گاه غم وجودم را میگرفت آغوشت را برایم باز میکردی تا غمم را در آغوش مهربانت به فراموشی بسپارم و غم را تسلیم قلب پر مهر و صبورت کنم.
من هنوز نیازمند دستان پر مهرت هستم و هنوز شما را جانپناه خود میدانم مادر.براستی کدام آموزگار اینگونه درس زندگی می آموزد،ای دلسوزترین و نیکوترین آموزگار هستی.ای راهنماترین استاد و ای استاد بی مثال آفرینش.
من مدیون توام، مدیون رنجهایی که صبورانه و با محبت بیکرانت ،بی توقع متحمل شدی.کی خواهم توانست قدردان گوشه ای از رنجها و آلامی باشم که بخاطر من بر خویش روا داشتید؟چگونه میتوانم قدردانت باشم ؟میدانم که نمیتوانم قدر دانی کنم از زحماتت آنگونه که شایسته توست اما ،این شاگردی که عمری در کلاس عشق و محبتت بزرگترین درسهای دنیا را فرا گرفته است با بیان ناچیز خود فقط میتواند بگوید: ای مظهر عشق و ای اشرف آفرینش ...روزت مبارک ...ای مادر...
براستی گذشت زمان چه کرد با ما ؟بی رحمی ماست ،یا بی رحمی زمان؟شاید قسمی از درسیست که مادر بما آموخت.
حالا هر چه زمان میگذرد برای ابراز محبت دلیل بیشتر میخواهیم.از یادمان رفته است زمانی که او در دل سیاهی شب اشکهایمان را با اشکهایش پاسخ میداد و حاضر بود دست به دامان هر کسی بشود تا ذره ای کودکش آرام گیرد.آیا دلیل محبتش را پرسیده ایم؟

گذشتِ زمان ،غریبه اِمان کرده است با آن شبها،با آن اشکها و با آن شب زنده داریها.مادر مرا ببخش،میخواهم همان کودک باشم که میفهمید آغوش گرمت را.کودکی که نگاهش به نگاه مهربانت گره میخورد و دست در دستانت که میگذاشت دنیا توان مقابله با او را نداشت.میخواهم دستم را باز بگیری و مرا از خیابان پر هیاهوی روزگار عبور دهی.
دستهای نوازشگرت را میخوام که چون لطافت گلبرگهای یاس طراوت میدهد بر رخسار غمبارم.میخواهم غمهایم را در شکوه مهربانیهایت بسوزانم .به تو محتاجم مادر.
باران که میبارد یاد تو می افتم که همیشه کویر سرد و بی روح وجودم را ،از روح تا جسم با قطره های ناب و زلال و خداییت شستشو دادی و شنهای روان و خشک قلبم را با طوفان محبتت زدودی و جایش بذر ایمان و عشق کاشتی.و اکنون ساعتی سکوت میکنم،به احترام وجود مقدست...مادر...

میلاد میمون و مبارک بی بی دو عالم، نور دیده پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و سرور زنان عالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را به عموم مسلمانان جهان ،بخصوص مادران بزرگوار تبریک عرض مینمایم.
خداوند متعال در فرامین و دستوراتی که به انسان میدهد در عین اینکه راه و مسیر مشترکی برای زن و مرد مشخص کرده است اما در مواردی راه های ویژه و خاصی نیز برای انسانها در نظر گرفته است.
برای مثال وقتی در مورد احترام به والدین به انسان سفارش میکند ، برای گرامیداشت و مطسرح کردن مقام زن ، نام مادر را بصورت جداگانه مطرح میکنند.خداوند در قرآن کریم میفرمایند:
اِمّا یَبلُغَنّ عِندک الکِبَر احَدُهُما او کِلاهما فلا تَقُل لهما اُفٍ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاٌ کریماٌ***سوره مبارکه اسراء -آیه 23***
اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها حتى «اوف» مگو و به آنها پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى .
ودر آیه ای دیگر از قرآن کریم میفرمایند:
و وصّینا الانسانَ بِوالدیهِ احساناٌ***سوره مبارکه احقاف-آیه 15***
ما سفارش کردیم به انسان که احسان را نسبت به پدر و مادر فراموش نکند(15)
وقَضى ربُّک الاّ تعبُدوا الا ایاهُ و بالوالدَینِ احسانا***سوره مبارکه اسراء-آیه23***
و انسان را نسبت به پدر ومادرش به احسان سفارش کردیم.(23)
و در جایی دیگر خداوند متعال نیکی به پدر و مادر را بعد از عبادت و پرستش پروردگار سفارش میکند.
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر ومادر خود احسان کنید.
انِ اشکُر لی و لِوالدیکَ***سوره مبارکه لقمان-آیه 14***
شکرگزار من و پدر و مادرت باش.

آیاتی که خداوند در قرآن کریم در مورد حق شناسی و نیکی به والدین فرموده اند به دو دسته تقسیم میشوند:
دسته اول آیاتی است که احسان و نیکی به پد رو مادر را بصورت مشترک بیان میکند و نیکی به والدین را سفارش میکند.
دسته دوم آیاتی است که مخصوص و ویژه حق شناسی و نیکی به مادر است.
و خداوند هر گاه که در قرآن در مورد پدر حکمی خاص میفرمایند فقط به منظور گفتن وظیفه است.
وعلى المولودِ له رزقُهُنَّ و کِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف***سوره مبارکه بقره-آیه 233***
خوراک و پوشاک مادران به طور شایسته به عهده پدر فرزند است.
با وجود اینکه در قرآن کریم از پدر و مادر بصورت مشترک تجلیل شده است اما زمانی که میخواهد از زحمات والدین صحبت به میان آورد تنها از زحمات مادر میگوید و نام مادر را بالاخص یاد میکند، نه پدر.
و وصّینا الانسانَ بِوالدیه احساناٌ حَملتهُ امُّه کرهاٌ و وضَعته کرها وحَملُه و فِصالُه ثلاثون شهرا***سوره مبارکه احقاف-آیه 15***
از زحمات سی ماهه مادر یاد میکند و یاد آور این موضوع میشود که دوران حاملگی ،زایمان و دوره شیرخوارگی چه مقدار دشوار و پر زحمت است. و از اینها به عنوان خدمات مادر یاد میکند و در کنار آن خداوند هیچگونه اشاره ای به اینکه پدر زحمتی متحمل شده است ندارد.


داستان هبوط حضرت آدم (علیه السلام) به موجب سرپیچی از فرمانی که خداوند به او امر کرده بود در ادبیات فارسی و بخصوص اشعار بسیاری از شاعران آورده شده است.
در مطلبی به اسم میوه ممنوعه به این موضوع پرداختم و از آنجا که سوالاتی برای بعضی عزیزان پیش آمده بود تصمیم به تشریح سوالات این عزیزان گرفتم.
دو سوال اساسی در این زمینه وجود دارد:
1-آیا بهشت صحبت شده در این ماجرا که حضرت آدم (علیه السلام) از آن رانده شد ،همان بهشت جاودان وعده داده شده توسط خداوند است؟
2-عمل حضرت آدم (علیه السلام) گناه بود؟این گناه نسبی یا مطلق است؟
پس از ماجرای دستور خداوند به فرشتگان جهت سجده گذاری در برابر انسان،بفرمان خداوند حضرت آدم و همسرش در بهشت وارد شدند .
وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ***سوره مبارکه بقره -آیه35***
و گفتیم اى آدم خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید] و از هر کجاى آن خواهید فراوان بخورید و[لى] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود(35)
فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ***سوره مبارکه بقره -آیه36***
پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد و فرمودیم فرود آیید شما دشمن همدیگرید و براى شما در زمین قرارگاه و تا چندى برخوردارى خواهد بود(36)
در این هنگام بود که حضرت آدم(علیه السلام به اشتباه مرتکب شده اش پی برد و متوجه شد که چه ستمی بر خود روا داشته که اینگونه از نعمت خداوند متعال رانده شده وچه ساده تسلیم وسوسه های شیطان گردیده است.
برخی این بهشت را بهشت پاکان و نیکوکاران میدانند اما از ظاهر قضیه اینطور استنباط میشود که آن بهشت جاویدان نبوده است بلکه باغی پر از نعمتهای روح افزای خداوند بوده است بر روی زمین.
نکته اول اینستکه، بهشتی که خداوند وعده آن را داده است در روز قیامت بحقیقت میپیوندد و خارج شدن از آن غیر ممکن و نشدنیست و بهشت مکانی جاویدان است.
نکته دوم اینکه شیطان در بهشت راهی ندارد و وسوسه های شیطانی و نافرمانی از خداوند در بهشت معنی ندارد.
و اما ازحضرت امام صادق (علیه السلام)در مورد بهشت حضرت آدم (علیه السلام)سؤال شد،ایشان فرمودند: (جنة من جنان الدنیا، یطلع فیها الشمس و القمر و لو کان من جنان الآخرة ما خرج منها ابداً)(باغی از باغ های دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می تابید و اگر بهشت جاودان بود، هرگز آدم از آن بیرون رانده نمی شد.)(1)
پس نتیجه میگیریم که هبوط حضرت آدم (علیه السلام) و نزول ایشان ،مکانی نیست بلکه نزول در منزلت و مقام ایشان است.
البته این احتمال نیز وجود دارد که بهشت مورد بحث در کراتی غیر از کره زمین وجود داشته است که بهشت جاویدان نبوده است.در روایاتی اینگونه بیان شده است که بهشتی در آسمانها بوده است ،البته از این احادیث کلمه سماء(آسمان) را میتوان به مقام و منزلت بالا تعبیر کرد نه مکان و جایی بالا.
و اما این نکته نیز قابل ذکر است که بهشت جاویدان نتیجه و انتهای اعمال یک انسان است ولی حضرت آدم(علیه السلام) در ابتدای سیر خود به آن بهشت فرا خوانده شد.
و اما پاسخ به شبهات سوال دوم:
خداوند در آیاتی از مقام بالا و تقوای حضرت آدم (علیه السلام) فرموده اند.او نماینده پروردگار بر روی زمین بود و از سوی فرشتگان به دستور خداوند سجده شده بود .پس انسانی که اینگونه از طرف خداوند به او امتیاز داده شده گناه نمیکند .از این موضوع که بگذریم حضرت آدم (علیه السلام) پیامبر و فرستاده خداوند است و فرستاده و پیامبر خدا از گناه و پلیدی مبراست.
پس آن نافرمانی حضرت آدم (علیه السلام) چه بود؟
عمل حضرت آدم (علیه السلام) گناهی نسبی بود و نه مطلق یا به بیانی دیگر ترک اولی بود.
گناه نسبی چیست؟
بدین معنیست که گاهی اوقات بعضی اعمال و کردار گر چه مباح و حتی شاید مستحب هم باشد اما در خور و شایسته مقامی والا نیست،مقامی چون پیامبر و رسول خدا.یعنی باید از انجام آن عمل چشم پوشی کنند و به اعمال واجب تر بپردازند که در غیر اینصورت ترک اولی محسوب میشود.
و گناه مطلق گناهیست که توسط هر کسی انجام شود شایسته مجازات است.(ظلم،کفر و شرکو...)
برای مثال در نماز ما انسانهای معمولی اگر توجه و حضور قلب کامل نباشد در خور منزلت و شان ماست ،ولی آیا اینگونه نمازی در شان رسول و پیامبر خدا هم هست؟ مسلما در شان پیامبر خدا نیست که در حضور پروردگار حضور قلب نداشته باشد.در صورتی که عدم حضور قلبش باعث انجام حرامی نشده است اما ترک اولی است.
نکته دیگر اینکه خداوند به حضرت آدم(علیه السلام) نهی ارشادی کردند.مانند دکتری که به بیمارش میگوید فلان غذا را نباید تناول کنی.حال آنکه خداوند هم به حضرت آدم (علیه السلام)فرمودند که اگر از میوه این گیاه بخوری از بهشت و مکان کنونیت رانده خواهی شد و به سختی و ملالت خواهی افتاد.پس حضرت آدم مخالف امر خداوند عمل نکرد بلکه نهی ارشادی خداوند را جامه ی عمل نپوشاند.
و نکته دیگری که قابل ذکر است اشاره به این موضوع است که بهشت مکانی برای ادای تکلیف نبود بلکه جایی برای آزمون و آماده کردن انسان برای حضور بر روی زمین بود و جنبه آزمایشی داشت.
منابع:
1-تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 62.

بنه درختی با عمر طولانیست(تا300سال تخمین زده شده ) که در مناطق کوهستانی ایران یافت میشود.اگر نام این درخت را تا بحال نشنیده اید حتما نام سقز را شنیده اید.سقز شیره درخت بنه است.شیره معروفی که از آن در ساخت آدامس،خوشبو کننده،بعضی از داروها ،صنعت چاپ،واکس سازی،صنایع چرمی،پلاستیک سازی و حتی حشره کشها استفاده میکنند.شیره سقز حاوی تربانتین است که روغنی بسیار با ارزش در صنعت است.
در رشته کوه زاگرس ،بیشترین درختان بنه در منطقه فیروز آباد در استان فارس وجود دارند.
میوه این درخت در دو مرحله قابل استفاده است.ابتدا زمانی که پوسته این میوه سخت نشده و بصورت سبز و کال است و هنوز مغزی در آن شکل نگرفته است که بیشتر در ساخت ترشی از آن استفاده میکنند.بعد از اینکه پوسته این میوه سخت میشود و در درونش مغزی سبز رنگ شکل میگیرد که مغز شکل گرفته در آن بسیار مغزی بوده و سرشار از روغن و انرژی است.
در زیر عکسهایی از درختان بنه در منطقه فیروز آباد فارس را مشاهده میکنید :(عکاس=شایگان)










او رفت و تمام دردهایش را همین جا گذاشت...او دیگر درد نمیکشد...او دیگر دارو نیاز ندارد...
خدا میداند چه توشه ی پر باری از این مزرعه دنیا بر گرفت...خدا میداند چه پروانه وار بالهای سوخته اش را بخدا سپرد و چه نفس راحتی کشید وقتی ملک الموت روح درد کشیده اش را به سمت ابدیت هدایت میکرد...
حالا مادر تنها شده است...و ما نیز...او که آسوده پر کشید ...انگار میدانست باید برود...با همه دیدار تازه کرده بود و حلالیت طلبیده بود...او اصلا آماده بود ...ما آماده نبودیم...
از خود خجالت میکشیدم برایش طلب آمرزش کنم...کاش او ما را شفاعت کند...کاش او دست ما را بگیرد ...

براستی چه مرتبه ای دارید نزد پروردگار و چه مکانی برای زندگی ابدیتان...میدانم میهمان آقا ابوالفضل العباس(علیه السلام) هستید ای جانباز درد کشیده...پدر جان... شهدات گوارای وجودتان...
دکتر ها مانده بودند که با این جگر پاره پاره و سوخته اتان چه تحمل و صبری داشته اید ...پدر جان میدانم دردهایتان را در خود خفه میکردید و هیچ شکوه نمیکردید تا غصه و غم در صورت فرزندان و همسر فداکارتان نبینید...حتی زمان رفتن آه هم نکشیدید....
دل همه برایتان تنگ است...هنوز باور نداریم که تنهایمان گذاشتید...هنوز گاهی چشم براهیم که دری باز شود و شما ...
لقای پروردگار و بهشت مبارکتان...
تقدیم به خانواده داغدار جانباز شهید عباسعلی صادقی.

شما چه عاشقانه جان نثار دین و میهن کردید تا ما امروز آسوده زندگی کنیم .
عمری درد عشقبازی کشیدی و صبر پیشه کردی تا امشب که به لقای پروردگارت رسیدی...
پدر جان فراقت بس جانکاه و جانسوز است اما خوشا بحالت که آسوده و عاشقانه پر کشیدی به جایی که به آن تعلق داشتی...
جانت را فدای اسلام و دینت کردی و اکنون شهادت مبارکت باد...
پدر جان سلام ما را به آقا برسان و بگو گر چه گنهکاریم ولی به امید مهربانیهایش منتظر و چشم براه پشت پنجره انتظارمان نشسته ایم...
پدر جان به سلامت...التماس دعا...
خداوندا صبری به همسر بزرگوارشان که عمری خون دل کشیدند و صبر پیشه ساختند عنایت بفرما که ایشان اجری کمتر از آن جانباز اسلام ندارند.
پروردگارا تحملی در فقدان پدر به فرزندان زلالتر از رودشان عنایت فرما تا غم از دست دادن پدری نمونه و اسوه از خود گذشتگی را کمتر حس کنند .
تمام عمرت منتظر بودی تا برسد زمان پیوند آسمانیت، تو پیوند خوردی با آسمان و پیوند از ما زمینیها بریدی...خوشا بحالتان که عاشقانه بال گشودید و سرود رهایی خواندید در لقای پروردگار.
امشب جامه نو پوشیده ای و لباس جانبازیت را شهادت پوشیدی.ای بنده ی پسندیده خداوند شفاعتگر ما نزد پروردگار یکتا باش و ما را از دعای خیرت بی بهره مگذار که ما نیازمند آمرزش پروردگاریم.
در گذشت جانکاه و جانسوز سرباز اسلام و دین،جانباز از خود گذشته هشت سال دفاع مقدس،جناب آقای عباسعلی صادقی پدر معظم و معزز سرکار خانم فاطمه صادقی با اسم پیامرسانی(شاخه نبات)را به ایشان و خانواده محترمشان و تمامی مردم ایران اسلامی تسلیت عرض میکنم و برای داغدیدگان از خداوند متعال صبر جمیل خواستارم.

پروردگار بلند مرتبه در کتاب آسمانی خودبرای اینکه مخاطبانش معانی و مفاهیم سخنان حکیمانه اش را بهتر متوجه شوند به راه ها و شیوه های متفاوتی مطالب حکیمانه اش را مطرح کرده است.
برای مثال مطلبی را در قالب برهان و استدلالی دقیق میگنجاند و در جایی دیگر همان مطلب را بصورت یک مثال و تمثیل می آورد.
دلیل و رمز استفاده از این شیوه طرح کردن موضوعات و تعلیم آنها اینست که انسانها در درک و فهم مفاهیم از نظر هوشمندی یکسان نیستند،هر چند از فطرتی مشترک برخوردارند.
از این جهت کتاب جهانشمولی چون قرآن باید به گونه ای مطرح میشد که معارف را با شیوه های متفاوت و در سطوح گوناگونی مطرح کند.
برای مثال طرح موضوع توحید در قرآن کریم گاهی بصورت برهان تمانع که مساله بسیار پیچیده ای در بین متکلمان و عالمان است مطرح میشود و گاهی بصورتی بسیار ساده و قابل فهم برای همگان ،حتی بیسواد ترین مردمان مطرح میگردد.
از فنون بکار گرفته شده در قرآن برای درک معارف و معانی قرآنی،قسم خوردن و سوگند یاد کردن خداوند در قرآن کریم میباشد.
قَسَم چیست؟
عبارت است از ربط دادن دو موضوع به یکدیگر، موضوعی که خبر یا چیزی را میخواهد بواسطه موضوع و چیز دیگری که دارای منزلت و شان بالایی است ثابت کند.و این شان و منزلت باعث مشود فرد بدلیل احترام و منزلتی که برایش قایل است و هیچگاه به آن اهانت نخواهد کرد، به راستی و صحت موضوعی که به مورد قسم ربط داده شده پی ببرد و برایش قابل فهمتر باشد.
حال این سوال پیش می آید که مگر خداوند دلیل و برهان قاطعی برای گفته های خویش ندارد که متوسل به قسم میشود؟
و اینکه قسم را بر چیزی میخورند که برای طرفین قابل احترام و با ارزش باشد،ولی در مورد قسمهای خداوند متعال در قرآن کریم اینگونه نیست.مثلا قسم خوردن بر انجیر ؛زیتون و ...در قرآن کریم.
واما علت اینکه خداوند قسم خورده است در قرآن.
برای اینکه به این موضوع پی ببریم به بیان بعضی از موارد قسم خوردن میپردازیم:
1-قسم خوردن برای تاکید بر موضوع مورد استفاده قرار میگیرد.
2-از قسم خوردن به عظمت و شرافت هر چیز که برایش قسم خورده شده است پی میبریم.
3-گاهی قسم خوردن نشانه استدلال و برهان ضمنی بر چیزی است که قسم بر آن خورده شده است که این قسم حکیمان است.
4-قسم یکی از فنون و روشهای بیان موضوعات میباشد و هر جا اقتضا کند بیان بصورت قسم ابراز میشود.
میتوان از کاربردها قسم به این موضوع پی برد که قسم خوردن در مقابل منطق و برهان نیست بلکه روشی برای فهماندن و بیان منظور مطالب است ،هر چند که امکان داشته باشد برای بیان آن مطلب دلیل و برهان منطقی دیگری نیز موجود باشد.
در قرآن کریم خداوند برای بیان موضوعات مختلف به روشهای گوناگونی پرداخته است.هم از طریق تشبیه و تمثیل ، هم از طریق برهان و هم از طریق سوگند یاد کردن.
برای مثال خداوند در قرآن کریم برای موضوعات ثواب آخرت،عذاب آخرت و معاد از شیوه ها و روشهای گوناگونی استفاده کرده است.
سوره مبارکه مرسلات-آیات 1الی 7
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا(1)سوگند به فرستادگان پىدرپى (1)
فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا (2)که سخت توفندهاند (2)
وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا(3)و سوگند به افشانندگان افشانگر(3)
فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا(4)که [میان حق و باطل] جداگرند (4)
فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْرًا(5)و القاکننده وحىاند (5)
عُذْرًا أَوْ نُذْرًا(6)خواه عذرى باشد یا هشدارى(6)
خداوند در سوره مبارکه مرسلات بعد از قسم یاد کردن (5قسم) میفرمایند:
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ(7)که آنچه وعده یافته اید قطعا رخ خواهد داد(7)***سوره مبارکه مرسلات-آیه7***
و در سوره مبارکه روم همین موضوع را بصورت تشبیه و تمثیل مطرح میفرماید:
فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْیِی الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ***سوره مبارکه روم-آیه50***
پس به آثار رحمتخدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده مىگرداند در حقیقت هم اوست که قطعا زندهکننده مردگان است و اوست که بر هر چیزى تواناست (50)
کاربردهای قسم به عنوان شیوه ای برای فهماندن مطالب از یک سو و استفاده از قسم در قرآن کریم با وجود اینکه مطالب با برهان و علت بیان شده اند ؛ به این موضوع صحه میگذارد که قسم خوردن خداوند در قرآن کریم ،نشانه ی بی منطقی و بی برهانی نیست.